۳- کار و يه کمی هم زندگی!

فکر می کنم اکثر کسانی که دستی در مدیریت دارند و به این مبحث علاقمند هستند٬ نظریه سازمانهای بوفالوئی و سازمانهای غازی رو حداقل یکبار شنیده اند یا خونده اند. خود من به شخصه برای اولین بار در کلاس درس اصول مدیریت جناب آقای دکتر جعفری با این موضوع آشنا شدم (از طریق فیلمی که آقای دکتر در باره پروفسور «جین بلاسکو»٬ از زبده ترین مشاوران مدیریت و ارائه دهنده نظریه فوق برامون نمایش داد.)

چند وقت پیش کتاب «نقش دل در مدیریت» تالیف مرحوم «دکتر مجتبی کاشانی» رو ورق می زدم٬ به نکته جالبی برخوردم که براتون نقل می کنم:

جین بلاسکو٬ در مراسم ترحیم یکی از دوستان خود حضور یافته بود. دوستش در اثر حادثه رانندگی در جاده ای که به خاطر کار و مدیریت شرکتش در آن رفت و آمد می کرده، جان خود را از دست داده بود. بلاسکو در خلوت خود به این حقیقت تلخ می اندیشید که روزی و شاید هم همین فردا نوبت او باشد، چرا که هفته ای چند روز همین جاده را با همین سرعت برای کار طی می کرد. راستی اگر این اتفاق فردا برای او می افتاد، تکلیف چه بود؟ برای بلاسکو سه سوال اساسی بوجود آمد:

۱.     آیا ما سخت و بی وقفه کار می کنیم که کسب و کار موفقی بسازیم یا تلاش می کنیم که مراسم ختم با شکوهی مثل امروز بوجود بیاوریم؟

۲.     آیا ما برای موفقیت و کامیابی و درک لذت زندگی خود می کوشیم یا می کوشیم تا تنها وارثین ما از تلاش ما لذت ببرند و بعد هم بر سر کم و زیاد آن ما را سرزنش کنند و نفرین نثار ما کنند؟

۳.     آیا ما برای زندگی کار می کنیم یا زندگی می کنیم که فقط کار کنیم؟ اصلا هدف زندگی چیست؟ کار برای زندگی؟ یا زندگی برای کار؟

طرح این سه سوال در ذهن بلاسکو بشدت وی را تکان داد و برای رسیدن به پاسخهای درست به تکاپو افتاد. وی از آن پس تحقیقی را آغاز کرد و به نتایج جالبی رسید. او می گوید من از میان شرکتهای موفق جهان با مدیران 24 شرکت که در یک دوره ۱۰ ساله حدود ۲۰ درصد سود سهام عاید سهامداران خود کرده بودند و در امور دیگر نیز در کارشان موفقیت چشمگیری داشتند، مصاحبه کردم و به چند حقیقت آشکار در موفقیت آنان دست یافتم:

۱.     راز موفقیت این مدیران این بود که اساسا نوع و طبیعت مدیریت و رهبریشان با دیگران کاملا فرق داشت و در واقع «شیوه رهبری» عامل موفقیت آنان بود.

۲.     در شیوه های مدیریتی و رهبری این ۲۴مدیر موفق، الزاما تشابه و نقاط مشترکی وجود نداشت که بتوانیم از آن تقلید کنیم. هر یک از آنها روش رهبری خاص خود را برای موفقیت داشتند.

در عین حال همه آنها در دو مورد زیر مشترک بودند:

۱.     آنها برای کار زندگی نمی کنند، بلکه برای زندگی کار می کنند.

۲.     آنها به همه امور زندگی اهمیت می دهند و همه چیز را با هم و با تعادل پیش می برند: امور خانواده، امور شخصی، امور سلامتی، امور تفریحی، امور معاشرتی و بالاخره امور کسب و کار. آنها در مراسم تولد فرزندشان شرکت می کنند، هفتگی و مرتب ورزش می کنند و از همه امور زندگی لذت می برند...

 فکر نمی کنم به توضیح اضافه نیاز باشه! من که باید یه فکری به حال خودم بکنم42.gif. شما رو نمی دونم.../>03.gif

_______________________

21mb4us.jpg

 ماه رجب رو سرمون سایه انداخته... ماه قشنگ خدا...

در مورد فضائل این ماه خیلی گفته اند، ولی شخصا از همه ویژگیهای این ماه، دعاشو خیلی دوست دارم... خیلی آرامش بخشه... بخصوص اگه تو یه غروب تو این شهر، توی یه مسجد نشسته باشی و شنیدن این دعا مستت کنه... به این امید که فردا ما هم دستمونو بلند کنیم وقتی که میگن: این الرجبیون...

«یا من ارجوه لکل خیر...»

/ 8 نظر / 16 بازدید
مجتبی

سلام. متن بسيار کاربردی بود البته اگه گوش شنوا باشه و حوصله عمل کردن. بازم از اين درسهای مديريتی بده. منم يه عرض کوچولو دارم . اين اقای بلاسکو اخرش نگفت که فرمول موفقيت چيه اما يکی از بزرگهای ديگه ميگه که فرمول شکست اينه که بخوای همه رو راضی نگه داری. اين روزا که دعا ميکنی مارو هم فراموش نکن اونا که ...

احسان

پسر خوب! تو که لالايی بلدی چرا خوابت نميبره؟ آخه خدا وکيلی خودت بگو. تو زندگی ميکنی واسه کار يا کار ميکنی واسه زندگی؟ اصلا ميخوام بپرسم تعريف تو از زندگی چيه؟ فقط ميخوام يادت بيفته اون روز لعنتی رو تو تبريز. آخر هممون همينه!

ئيلو

تازه! این که چیزی نیست! بعضی وقتا که بهتر نگاه کنی می بينی حتی برای کار هم زندگی نمی کنی! خدا قوت!

آرمان

برادر گرامی من کلی به عنوان نظر برات انشاء نوشته بودم و بحث مختصری کرده بودم که شانس آوردی موقع ارسال نفهمیدم چی شد و کجا رفت و برای کی ارسال شد !!!! البته بیشتر شانس آوردی که الان دیگه فرصت ندارم دوباره برات بنویسم. وگرنه باید یک ربع می خوندیشون. تا بعد.

جمال ارکات

سلام آرنوش جان متن قشنگی بود اما من هرچی به ذهنم فشار آوردم ربطش را با بوفالو و غاز نفهميدم

دریا

...کار... کار؟ آری اما در آن میز بزرگ دشمنی مخفی مسکن دارد که تو را می‌جود آرام آرام همچنان که چوب و دفتر را و هزاران چیز بیهوده دیگر را و سرانجام تو در فنجانی چای فرو خواهی رفت مثل قایق در گرداب... (فروغ ) تا بعدی بهتر! ((((((((((((((اشتباهی واسه يادداشت قبلی هم ارسال شد! ))))))))))))))

محمد

اگه کسی مرحله اول رو رد نکنه اين موضوع رو درک نمی کنه. فقط قضيه اينه که خيلی ها توی مرحله «زندگی برای کار» ميمونند و برای هميشه ميخواند همیشه از فرمول کار بيشتر مساوی نتيجه بهتر استفاده کنند. هر چيزی يه دوره عمری داری و توی هر دوره عمر بايد با يک شيوه پيشرفت. دوره سازندگی و تولد عموما مستلزم کار بيشتر ولی دوره های بعدی الزاما اين طور نيست.

سينرژي

سلام آرنوش جان٬ خوشحالم که تو هم در اين فضای مجازی مطلب می‌نويسی. سرزمينهای دور من را ياد ديدنيها می‌اندازد. خدا مجتبی کاشانی را رحمت کند واقعا از دل می‌نوشت و دست‌نوشته‌هايش به دل می‌نشينيد. ضمنا لينک وبلاگ خوبت رو هم به سينرژی افزودم. شاد باشی.