۱۰- تجربه

280ianb.gif

با هزار مصیبت و مکافات، دستورالعمل ... رو برای شرکتت تهیه کردی. خودتو کُشتی تا آماده بشه13.gif. از هر چی تا حالا تو دانشگاه و سر کار و ... یاد گرفتی، استفاده کردی ... مدارک شرکتهای مشابه داخلی و خارجی رو دیدی ... مدرک تهیه شده رو به دو تا از دوستات که این کاره! بودن، نشون دادی و اونا هم تائیدش کردن... حالا با کلی شوق و غرور06.gif، مدرک رو می فرستی بالا! (بالا که می دونین کجاست دیگه!04.gif) که تائید شه.

بعد از 11 روز!، مدرک رو می فرستن پائین (اونقدر گفته بودن عجله داریم که مجبور شدی یه قسمتهائی از کار رو تو خونه انجام بدی و حتی دو شب رو بابتش بیدار بمونی!!13.gif). با این حال کُلی خوشحالی که یکی از مهمترین مدارک شرکتتون رو آماده کردی و با غرور، پاکت رو باز می‌کنی تا امضای مدیرعامل رو روش ببینی ...31.gif
یهو از تعجب خشکت می زنه! 13.gifمدرک کُلی خط خطی شده و تقریبا روی یک سومش خط حذف کشیده شده02.gif. روش نوشته شده که بنا به نظرات ارزشمند آقای مهندس ... که در این کار با تجربه (بخونید فسیل) هستند!! این تغییرات در مدرک اعمال شود. نظرات رو می خونی. جالبه... ایشون نظر دادن که 3 تا از 7 بند این دستورالعمل اشتباه است! 45.gifو باید حذف شود. یه بار دیگه استاندارد مرجع رو باز می کنی تا ببینی که درست نوشته بودی یا نه. آره، کاملا درسته، ایشون خواستار حذف 3 تا از بندهای استاندارد بین المللی ... هستند!!!!40.gif13.gif
یه لحظه به مهندس بودن این مدیر باتجربه شک می کنی، بعد به خودت میگی نه، غیرممکنه (آخه مدرک قلابی که اصلا تو مملکت ما وجود نداره!!03.gif) خب شاید 800 نفری که این استاندارد رو تهیه کردن، به اندازه این مدیر ما تجربه نداشتن! خوب این احتمالش بیشتره!04.gif

آخه باباااااااااااااااااااااااااااااا !!!! 14.gif
این چه وضعیه؟ این چه شرکتیه؟ این چه آدمائی هستن که ما داریم؟ این چه...؟؟38.gif
دیگه دارم از این وضعیت خسته می شم ... تا کی ما باید این فسیلهای با تجربه رو بالای سرمون تحمل کنیم؟ پس کو شایسته سالاری که بعضیا! 16.gifهی می گن؟؟!!
چرا یکی اینا رو بازنشست نمی کنه؟ بابا من خودم حقوقشون رو از جیبم می دهم05.gif، فقط اینا نیان سر کار!!

جالبه، تو دانشکده یه سری استاد داریم که با عصا! میان سر کار و چشماشون جائی رو نمی بینه!! 13.gifاما باید بمونند، چرا؟ برای این که با تجربه هستند!!!!!!! تجربه؟ اونم توی علم؟ با این سرعت رشد؟!! با این فسیلهای استاد نما؟ 20.gif

اونوقت یکی مثل مجید رو که بچه ها برای درس گرفتن باهاش از سر و کول هم بالا میرن، هیات علمی نمی کنن و تازه درسهاش رو هم ازش می گیرن! چرا؟ چون اون استاد با تجربه ناراحت شده که کلاسش بخاطر مجید خالی شده و کسی باهاش درس نگرفته!!45.gif

من البته به هیچ وجه منکر ارزش تجربه نیستم ها... آره؛ درسته، خیلی وقتها، هنوزم دود از کنده بلند می شه...
ولی بابا آخه کنده داریم تا کنده!! اینائی که من گفتم شاخه هم نیستند، چه برسه به کنده
به خدا فسیل اند!!! فسیییل! 45.gif

یاد یه جمله قشنگ افتادم که چند وقت پیش خونده بودم:
"تجربه وقتی ارزشمند است که آینده شبیه گذشته باشد!"15.gif
جمله خیلی قشنگ و پرمعنی ایه. البته برای اونا که فسیل نشدن هنوز. برای اونا که میتونن فرق گذشته با آینده رو بفهمن!01.gif
آرزو می کنم اگه یه موقع استاد دانشگاه شدم یا یه مدیر (آرزو که بر جوانان عیب نیست!!03.gif) اونقدر شجاعت داشته باشم که وقتی احساس کردم دارم فسیل می شم، خودم رو بکشم کنار و جا رو بدم به جوونترها!!04.gif
یاد علی دائی افتادم بیچاره!24.gif
شاد باشید و در پناه حق

 

/ 106 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم زندی

سلام

مريم زندی

با سلام چند باره

مريم زندی

سلام عليکم

مریم زندی

سلام به همه دوستان عزيز. بالاخره ۱۰۰ شد. از تلاش همه دوستان که با ارائه نظرات خود راه را برای بنده و ایجاد این رکورد هموار کردند کمال تشکر را دارم. تا بعد

آرمان

سلام. زرشک. اين يکيو باش. آهای خانم يواش يواش!!!! سرکار خانم زندی زرنگی؟ ما یک عمر داریم برای رسیدن به ۱۰۰ اینجا برای هم تیغ می کشیم. وگرنه نا گفته پیداست که من چقدر چقدر چقدر این آرنوش رو دوست دارم!!!!(‌پاچه خوار/ خار شدم نه؟) من فقط تو رجز خونی آرنوش رو می کشم. نیومده رسیدی به ۱۰۰ و رفتی؟؟؟ اینجاست که میگن زرشک. ببینم شما با ئیلو آشنایی؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همگی بچه های گرامی دقت کنند: آقا هیس گوش کن. بچه بشین ورجه وورجه نکن. آقا هیس. تعداد کامنتهای این پست هنوز به ۱۰۰ نرسیده لطفا ادامه بدید.

محمد س

سلام. اگر از ۸ تا کامنت خانم زندی، ۷ تا شو ندید بگیریم، با احتساب آخرین کامنت آرمان، ۶ تا کامنت دیگه می خواد. (این کامنت رو هم حساب نکنین) ولی خداییش یه جوری برین جلو که سر ۱۰۰ تا تموم شه، بابا شاهنامه هم آخر داره، این بلاگ هم پستهای دیگه داره.

از سرزمينهای دور

سلام!! باور کنيد بعد از کلی اسباب جابجا کردن٬ اومدم ديدم تعداد نظرات شده ۱۰۲ تا٬ کلی حال کردم. بعد که وارد شدم و رندی خانم زندی رو ديدم٬ کلی خنديدم. ياد ماجرای اون شب دور آتيش افتادم دوباره! به هر حال٬ هر چند تعدادی تکراری داشت٬ ولی قبول مي ‌کنيم! بعدا هم يک دستگاه جايزه!! به ايشون هديه خواهيم داد ايشالا! نوشته های اين پست٬ با همه حرفهاش و علت ادامه اش٬ به نظرم سرگرم کننده بود. از همه دوستای خوبم که اين فرصت شاد بودن رو به من-و به همديگه- دادند٬ صميمانه ممنونم. واقعا ممنونم. از ته دل برای همتون آرزوی سلامتي و خوشبختی دارم. اگه م

آرمان

سلام. آرنوش جان تو رسما هعلام کن که پرايد می دی.تضمين بده من قول می دم تا آخر همين ماه اينجا برات مثنوی بنويسم تا ۱۵۰۰۰ کامنت هم پيش می رم.

يه علم و صنعتی ديگه

شما را به خدا التماس نکنيد.ما هنوزم می خوايم همينجا کامنت بذاريم.مگه زوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مريم شهری

می دونی آرنوش به قول نوشين آدم لذت می بره اين دوستی ها رو می بينه. هر چند وقت يه دفعه که دلم می گيره می آم اينجا کلی روحم باز می شه. اين قدر خنديدم دلم درد گرفت. به نظر من سه دستگاه جايزه به محمد امير علي و آرمان بده. خيلی سنگ تموم گذاشتن خدايی. راستی کاميون محمد شالچی فرد خريدی؟