۱۱- انتظار

2jajogi.jpg

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که زانفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله وفریاد که من
زده ام فالی وفریاد رسی می آيد

آقا جان!
یعنی می شه ما زنده باشیم و لیاقت این رو داشته باشیم ظهور شما رو درک کنیم...؟

خبر آمد خبری در راه است...
سرخوش آن دل که از آن آگاه است...
شاید این جمعه بیاید؟ شاید...
پرده از چهره گشاید، شاید...

میلاد منجی عالم بشری، مهدی موعود (عج) بر همه شما دوستان خوبم مبارک باد...01.gif
شیعه یعنی انتظار منتَظَر...

ایشالا خدا هممون رو از منتظرین ظهور حضرت ولی عصر (عجل ا... تعالی فرجه الشریف) قرار بدهد... ان شاء ا...

این هم یه مولودی قشنگ از حاج محمود کریمی برای حضرت مهدی (عج) مربوط به شب نیمه شعبان سال ۸۴. خیلی قشنگه٬ حتما گوش کنید. از اینجا.

کسی که همه انبیاء، مدحش رو می خونن.... اونی که به نقل علی (ع)، یاوراش جوونن....

وای که چقدر لذت بخش بود این بیت...06.gif

____________________________
خوشحالم از اینکه بالاخره طرفین منازعه در نوشته قبلی، سر عقل اومدن و به دعوا خاتمه دادند... هر چند این مساله با قتل! 13.gifیه بیگناه (محمد رو می گم بیچاره) تموم شد04.gif، ولی اگه ادامه پیدا می کرد، می تونست تلفات بیشتری هم داشته باشه!!16.gif
یا حق.

/ 25 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمان

سلام آره بابا حتما خاطرات خوب هم از آرنوش وجود داره. شايد کلا تعدادش به تعداد انگشتان یک دست باشه ولی به هر حال وجود داره.(((: آره من هم از گريه هايی که به آرنوش ارتباط داره خاطره دارم . فقط فرقش با خاطرات محمد اينه که من از گريه هايی که آرنوش در آورده خاطره دارم. ( البته تعدادش کمه ولی رو به افزايشه) آقا يک خبر مهم. !!!!!!!!!!!! يه نظر جديد به متن قبلی آرنوش اضافه شده حتما بخونيد. حتما حتما حتما. تا بعد.

سينوس کاروتيد

سلام دکتر جان.آپيدم راستي

اميرعلی

آقا قضيه يخ در بهشت که محمد گفت خيلی توپ بود!!!! الان دارم خنده می ميرم. همه دارن چپ-چپ نيگاه می کنند. اگه خواستيد بگيد تا براتون تعريف کنم.....

ئيلو

قضيه يخ در بهشت چيه اون وقت؟!

محمد

اين يخ در بهشت يکی از اون کانتراستهای آرنوشه... یه بعد از ظهر که رضا (ره) نبود٬ من و امير علی و آرنوش سه نفری سر يه موضوعی که يادم نيست همچين خفن زديم به تیپ و تار هم... آرنوشم که خدا نکنه روی مد دعوا بیفته دیگه کنترلشو از دست میده و باید جنازه طرف رو جمع کنی خودم یه بار وسط دانشکده این صحنه رو دیدم... (ماجرای دفتر فرهنگی و ... رو میگم) خوب خدا رو شکر کسی با من فکر سر شاخ شدن فيزيکی رو نميکنه لذا هر چی فکرشو کنيد بازار بحث لفظی داغ بود٬ اونقدر که آرنوش با عصبانیت تمام کیفشو برداشت و با حالت قهر زد از شرکت بیرون... من و امير علی هم عصبانی نشسته بوديم

محمد

نمی دونم شاید نتونید لحظه ای رو که آرنوش با عصبانيت و اخم و تخم شدید دوتا يخ در بهشت مياره ميذاره جلتون رو تصور کنيد... خيلی سخته من اگه خودم به چشم نديده بودم باورم نميشد. يادش بخير يه وقتايی فکر می کنم اگه اين خاطرات رو ننويسيم خيلی حيفه...

آ

من هم خاطرات جالبی دارم از اين آقای آرنوش . شايد يکيش رو بعدا نوشتم .ولی به هر حال در زمانی که در پيشران بودم کار کردن با ايشون خيلی مفيد بود برام ( از جهت ويژگی های اخلاقی شون نه اینکه فکر کنین سطح علمی شون ). بابا نظر درباره انتظار به کجا کشيد....

اميرعلی

اين قضيه يخ در بهشت مثل روز جلوی چشم منه! در شرکت را همچین بهم کوبید که خدا وکیلی شیش طبقه ساختمون لرزید! بعد هم قشنگ یادمه.....حتی یک کلمه حرف نزد! اومد گذاشت روی میز و رفت! یاد باد آن روزگاران یاد باد!

اميرعلی

اين قضيه يخ در بهشت مثل روز جلوی چشم منه! در شرکت را همچین بهم کوبید که خدا وکیلی شیش طبقه ساختمون لرزید! بعد هم قشنگ یادمه.....حتی یک کلمه حرف نزد! اومد گذاشت روی میز و رفت! یاد باد آن روزگاران یاد باد!