سرزمینهای دور

۱۶- بيم و اميد
نویسنده : آرنوش - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٩
 

سلام!
اللهم رب شهر رمضان...
و جعلت فیه لیله القدر.. و جعلتها خیرا من الف شهر...

شبهای قدر هم اومد. شبهای خوف و رجاء... شبهای بیم و امید...

نکنه شب قدر امسال وقتی دارند پرونده مون رو می خونند، ازمون قطع امید کنند...
نکنه یه وقتی بگن:"اینو دیگه ولش کنین... این اصلاح شدنی نیست..."
نکنه بگن: "بسشه دیگه! این همه سال بهش وقت دادیم، هیچ کاری نکرد... این همه فرصت داشت، خودشو اصلاح نکرد، این همه راه درست رو نشونش دادیم، از اون یکی راه رفت..."
وای خدای من!...

الهی العفو!...الهی العفو... الهی العفو!
بعضی وقتها ترس از این همه نافرمانی خدا، بدجوری دلمو می لرزونه... انقدر که دیگه حتی جرات نمی کنم بگم: "خدایا منو ببخش... خدایا معذرت می خوام..."
آخه خدا با من چیکار باید بکنه؟ یه نگاه به فرشته هاش می کنه، به همونا که همون اول کار گفته بودند: "می خوای موجودی درست کنی که توی زمین فسق و فجور کنه؟!" بعد یه نگاه به من ... چی بایه بگه؟ چقدر بهشون بگه: "صبر داشته باشین... این موجود قراره اصلاح بشه..." چقدر هی دلش به حال من بسوزه... چقدر هی به من فرصت بده...
خودتونو بذارید جای اون...

اگه خودش نگفته بود: "همانا از رحمت الهی نومید نمی شوند، مگر قوم کافران". شاید دیگه هیچوقت روی اینو نداشتم که بازم ازش معذرت خواهی کنم....

بازآ، بازآ، هر آنکه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی، بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی بازآ...

الهی العفو...

ایشالا خدا هممون رو غریق رحمت خودش بکنه و عاقبت هممون رو ختم به خیر بکنه...
توی این شبای قشنگ، ما رو هم فراموش نکنید...
طاعات و عبادات همتون قبول باشه.
یا غافرالذنوب!


 
comment نظرات ()